دانلود کتاب The Attic Tragedy

[ad_1]

سیلوی هرگز آنها را ارواح نمی خواند ، اما این آنها بودند – جورج نبود که خودش آنها را دیده باشد. دختر جدید سیلوی مانند موجودی از دوران دیگر است ، کیف دستی چرمی به سبک قدیمی ، دستکش های نخی سفید و بالای سرش در ابرها. جورج در حالی که قادر به شنیدن راهنمایی نبود ، در لبه زمین بازی مدرسه مشغول رانندگی بود. گرچه آنقدر که جورج می خواست نزدیک نبود. در اتاق زیر شیروانی مغازه عتیقه فروشی پدر سیلوی ، جای زخم های جورج می تواند آواز بخواند و آرزوی او آنها را به تراژدی سوق خواهد داد ، همانند شبح نجوا کننده سیلوی اجتناب ناپذیر.

[ad_2]

source link